جادوي اعداد!
1 x 8 + 1 == 9
12 x 8 + 2 == 98
123 x 8 + 3 == 987
1234 x 8 + 4 == 9876
12345 x 8 + 5 == 98765
123456 x 8 + 6 == 987654
1234567 x 8 + 7 == 9876543
12345678 x 8 + 8 == 98765432
123456789 x 8 + 9 == 987654321
0
و نمي دانستيم
كه ز واروني بخت
باغبان كرده كمين پشت درخت !
من كه آن عهد زبل بودم و شيطان و بلا
از درختي پر بار
رفته بودم بالا
من شدم غرق شناسايي انديشه يك سيب گلاب
(( كه فلك دسته گلي داد به آب ! ))
تو شنيدي كه يكي مي آيد
تيز در رفتي و با من گفتي :
(( هاي ... ملا ؛ در رو ! ))
بنده في الفور پريدم پايين
تا به خود جنبيدم
باغبان نيز رسيد
حالتم شد نمكين !
چشم شهلاي من از اردنگي آن بي انصاف
لوچ شد مثل (( اوشين )) !
باغبان گوش مرا سخت كشيد
آنچنان سخت كه پنداشتي از بيخ بريد !
من به ضرب كتك افتاده به خاك
تو زدي از سر ديوار به چاك !
من از آن روز دگر شكر خدا
شده ام ناشنوا ( ! )
ولي از گردش چرخ و ايام
تو وزيري شده اي صاحب نام !
زن من مي گويد :
(( اصغري )) لخت و پتي است
(( مملي )) پاره شده شلوارش
سقف هم نمناك است
ما چه سازيم اگر در برود زهوارش ؟
(( با خبر باش كه سر مي شكند ديوارش ! ))
و من انگار نه انگار كه اصلا سخني ميشنوم !
مردمان مي گويند :
(( آي .... آقاي وزير !
وضع ما آشفته ست
بختهامان خفته ست
توي دنيا ؛ آيا
نيست يك تن كه به فرياد دل ما برسد ؟!
هاي ... آقاي وزير ..... ! ))
و تو انگار نه انگار كه اصلا سخني مي شنوي !
بر خلاف كري من كه ز (( پيقولاد )) ست ( ? )
گوش ارباب مناصب ؛ كر مادرزاد است
(( آنچه البته به جايي نرسد ؛ فرياد است ! ))
پاورقي :
(?) پيقولاد : نوعي از ثقل سامعه كه به واسطه كشيده شدن گوش آدم توسط باغبان به علت بالا رفتن از درخت گوجه يا گردو ؛ در خردسالي حاصل مي شود و با انواع ديگرش فرق دارد !