تبليغاتX
دله دزد

دله دزد

0

                    

 

 

              تولدت مبارک وبلاگم!!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 0:0  توسط هیچکس  | 

عشق در نگاه اول

هر دو بر اين باورند
که حسي ناگهاني آنها را به هم پيوند داده
چنين اطميناني زيباست
اما ترديد زيبا تر است .
چون قبلا همديگر را نمي شناختند ،
گمان مي برند هرگز چيزي ميان آنها نبوده .
اما نظر خيابانها ، پله ها و راهروهايي
که آن دو مي توانستند از سالها پيش
از کنار هم گذشته باشند، در اين باره چيست ؟
دوست داشتم از آنها بپرسم
آيا به ياد نمي آورند
شايد درون دري چرخان
زماني روبه روي هم ؟
يک «ببخشيد» در ازدحام مردم ؟
يک صداي «اشتباه گرفته ايد» در گوشي تلفن ؟
- ولي پاسخشان را مي دانم .
نه ، چيزي به ياد نمي آورند .
بسيار شگفت زده مي شدند
اگر مي دانستند که ديگر مدتهاست
بازيچه اي در دست اتفاق بوده اند .
هنوز کاملا آماده نشده
که براي آنها تبديل به سرنوشتي شود ،
آنها را به هم نزديک مي کرد دور مي کرد ،
جلو راهشان را مي گرفت
و خنده ي شيطانيش را فرو مي خورد و
کنار مي جهيد .
علائم و نشانه هايي بوده
هرچند ناخوانا .
شايد سه سال پيش
يا سه شنبه گذشته
برگ درختي از شانه يکيشان
به شانه ديگري پرواز کرده ؟
چيزي بوده که يکي آن را گم کرده
ديگري آن را يافته و برداشته .
از کجا معلوم توپي در بوته هاي کودکي نبوده باشد ؟
دستگيره ها و زنگ درهايي بوده
که يکيشان لمس کرده و در فاصله اي کوتاه آن ديگري .
چمدان هايي کنار هم در انبار .
شايد يکشب هر دو يک خواب را ديده باشند
که بلافاصله بعد از بيدار شدن محو شده
بالاخره هر آغازي
فقط ادامه ايست
و کتاب حوادث
هميشه از نيمه ي آن باز مي شود ...
.
.
+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 23:52  توسط هیچکس  |